پارت هفتم :
تمام توانم را جمع کردم و شروع به داد زدن کردم.
- پدر! کمک! آهای؟ کسی اینجا هست؟
مه تا زیر پاهایم رسیده بود و من جلوی پایم را هم به درستی نمیدیدم. مقداری که جلو رفتم، زیر پایم چالهای بود که باعث شد، تعادلم بهم بخورد و ر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

خدیجه
1شگفتی و خونسردی عجیبی داره این رمان....